|
خدا حافظ همین حالا
مهدیه کاش قبل رفتنم میبودی
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 18:59  توسط مهدی
|
انچه در کویر میروید کز و تاق است. این درختان بی باک صبور و قهرمان که علی رغم کویر بی نیاز از اب و خاک و بی چشم داشتو نوازشی از سینه خشک و سوخته کویر به اتش سر میکشند و می ایستند و می مانند هر یک رب النوعی بی هراس مغرور و تنها وغریب گوی سفیران عالم دیگرند که در کویر ظاهر می شوند این درختان شجاعی که در جهنم میروین اما اینان برگ و باری ندارند گلی نمی افشانند و ثمری نمیتوانند داد شور جوانه زدن وشوق شکوفه بستن وامید شکفتن در نهاد ساقه شان یا شاخه شان می خوشکد و می سوزد و در پایان به جرم گستاخی در برابر کویر از ریشه شان بر میکنند و در تنورشان می افکنند ...... این سر نوشت مقدر انهاست بید را در لبه استخری کنا جوی ابی وقناتی به زحمت می توان نگه داشت . سایه اش سردو زندگی بخش است . درخت عزیزی است اما همواره بر خود می لرزد .در شهر ها و ابادی ها نیز بیمناک است که هول کویر در مغز و استخوانش خانه کرده اما انچه در کویر خوب می روید خیال است ! این تنها درختی است که در کویر خوب زندگی می کند می بالد و گل می افشاند و گل های خیال گلهای همچون قاصدک ابی و سبز و کبودو و عسلی . . . هر یک به رنگ افریدگارش به رنگ انسان خیال پرداز و هر انچه که قاصدک به سویش پر می کشد و به رویش مینشیند خیال این تنها پرنده نامرئی که ازاد ورها در کویر جولان دارد ــسایه پروازش تنها سایه ایست که بر کویر می افتد و صدای سایش بالهای او تنها سخنی است که سکوت ابدی کویر را نشان می دهد و ان را ساکت تر می کند .اری این سکوت مرموز و هراس امیز کویر است له که در سایش بالهای این پرنده شاعر سخن میگوید کویر انتهای زمین است پایان سرزمین حیات در کویر گوی به مرز عالم دیگر نزدیکیم و از ان است که ما ورا الطیعه ــکه همواره فلسفه از ان سخن می گوید و مذهب بدان می خواند ــ در کویر می توان به چشم دید میتوان احساس کرد واز ان است که پیامبران همه از انجا بر خواسته اند و به سوی شهر ها و ابادیها امدند (( در کویر خدا خضور ))دارد این شهادت را یک نویسنده رومانیای داده است که برای شناختن محمد <ص> ودیدن صحرایی که اواز پر جبریل همواره در زیر غرفه بلند اسمانش به گوش میرسد وحتی درختش ،غارش،کوهش،هر صخره سنگش وسنگ ریزه اش ایات وحی را بر لب دارد و زبان گویای خدا میشود ،به صحرای عربستان امده است و عطر الهام را در فضای اسرار امیز ان استشمام کرده است در کویر بیرون از دیوار خانه پشت حصار ده دیگر هیچ نیست ، صحرای بیکران عدم است . خواب گاه مرگ و جولان گاه هول .... راه تنها به سوی اسمان باز است .اسمان ،کشور سبز ارزوها ،چشمه مواج و زلال نوازش ها ،امید ها ،و...انتظار !انتظار...!سرزمین ازادی نجات ،جایگاه بودن و زیستن ،اغوش خوشبختی ،نزهکته ارواح پاک شکنجه گاه و درد با دست های مهربان مرگ نجات یابند! اسمان کویر،این نخلستان خاموش و پر مهتابی که هر گاه مشت خونین و بیتاب قلبم را در زیر باران های غیبی سکوتش میگیرم و نگاهای اسیرم را همچون پروانه در مزرع سبز ان دوست شاعرم رها میکنم ناله های گریه الود ان روح دردمند و تنها را میشنوم ناله های گریه الود ان امام راستین و بزرگم را که همچون این شیعه گمنام و غریبش ،در کنار ان مدینه پلید (کوفه)ودر قلب ان کویر بیفریاد سر در حلقوم چاه فرو میبرد و میگریست . چه فاجعه ایست که در ان لحظه یک مرد می گرید !..... چه فاجعه ایست......!
ادامه دارد
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 12:40  توسط مهدی
|
الا یا ایها الساقی ادر کاسا وناولها
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید بمی سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید مرا در منزل جانان چه امن و عیشچو هردم
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 16:55  توسط مهدی
|
دست از طلب ندارم تا کام من بر اید
یا جان رسد به جانان یا جان زه تن برایدت
تقدیم به پشت کنکوری ها
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 12:36  توسط مهدی
|
برو ای زاهدو دعوتم مکن سوی بهشت که خدا در ازل از بهر بهشتم بسرشت یک جو از خرمن هستی نتوان برداشت هرکه در ملک فنا و ره حق دانه نکشت توو تسبیهو مسلاو رهو زعدو ورع منو میخانه وناقوس رهو دیر وکنشت منعم از می مکن ای سوفی سافی که حکیمم در ازل تینت ما را بمی صاف و سرشت تقدیم به دوستاران عشق پاک حافظ
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 12:26  توسط مهدی
|
|
|